مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

55

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

الطّريحي ، المنتخب ، 2 / 441 ثمّ أتى أمر من عبيد اللّه إلى عمر بن سعد ، يستحثّه على المنازلة ، فركبوا خيولهم ،

--> - حضرت بالاى زانوى أو به خواب رفته بود وخواهر مكرّمه‌اش صيحه را شنيده به نزد برادر آمد وگفت : « يا أخا أما تسمع هذه الأصوات قد اقتربت . » آن حضرت سر را بلند كرد وفرمود : « رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلّم را اين ساعت در خواب ديدم كه فرمود : تواى حسين ! در اين زودى به نزد ما مىآيى . » پس خواهر مكرّمه‌اش لطمه بر صورت خود زد وصدا به وا ويلا برآورد وآن حضرت فرمود : « ويل وهلاكت براي تو نيست ، - يعنى : براي دشمن تو است - ساكت باش ! خداوند تو را رحمت كند . » پس حضرت أبو الفضل العباس آمد وعرض كرد : « يا أخي ! أتاك القوم . » پس آن حضرت از جاى برخاست وفرمود : « اى برادر ! تو خود سوار شو وملاقاة كن از ايشان كه به چه سبب در اين وقت بىگاه حركت كرده‌اند . » پس حضرت عباس با بيست نفر كه از جملهء ايشان بود ، زهير بن القين وحبيب بن مظاهر ، قوم را ملاقاة نمودند وسبب را پرسيدند . آن ملاعين گفتند كه : « حكم أمير ما آمده [ است ] . كه در اين وقت از شما بيعت بگيريم ، يا جنگ كنيم . » أبو الفضل فرمود : « صبر كنيد تا به أبى عبد اللّه عرض كنم . » قوم توقّف كردند وگفتند : « هرچه جواب بفرمايد ، به ما برسان . » پس أبو الفضل به خدمت برادر برگرديد وأصحاب در مقابل قوم ايستاده ، موعظه مىنمودند آنها را . حضرت سيد الشهدا عليه السّلام فرمود : « اى برادر ! اگر بتوانى ايشان را راضى كنى كه جنگ را به فردا بيندازند تا امشب را نماز بخوانيم وبه دعا واستغفار صبح كنيم ، پس خداوند عز وجل مىداند كه دوست مىدارم نماز وتلاوت قرآن وكثرت دعا ، واستغفار را . » أبى الفضل به سوى آن قوم برگشت وفرمايش آن حضرت را به ايشان رسانيد . پسر سعد كافر نمىخواست قبول كند . عمرو بن حجاج زبيدى ( لعنه اللّه ) گفت : اگر كفّار ديلم از ما طلب مىكردند ، اين را أجابت مىكرديم . پس قبول كردند وگفتند : « اگر فردا تسليم حكم أمير ما شديد ، شما را زنده مىبريم ؛ واگرنه با شما قتال مىكنيم . » بيرجندى ، كبريت احمر ، / 334 - 335 وچون ديد حسين عليه السّلام حرص قوم را بر تعجيل در قتال وعدم انتفاع ايشان به مواعظ فعلى وقولي آن ولى ذو الجلال وأصحاب فرخنده‌مآب ، فرمود به برادرش عباس : « ان استطعت أن تصرفهم عنّا في هذا اليوم فافعل ، لعلّنا نصلّي لربّنا في هذه اللّيلة فانّه يعلم انّي أحبّ الصّلاة وتلاوة القرآن كتابه . » چون أبو الفضل اين كلام را به آن قوم مردود رسانيد ، عمر سعد ( لعنه اللّه ) توقّف كرد در قبول آن . پس عمرو بن حجاج زبيدى گفت : « واللّه لو أنّهم من التّرك والدّيلم وسألونا مثل ذلك لأجبناهم ، كيف وهم آل محمّد . پس أجابت امر أبى الفضل نمودند . بيرجندى ، كبريت احمر ، / 478 - 479